اینم کیک تولدمه که دائی محمد زحمت کشیده بود و با خانمش اومدن و منو سورپرایز کردن، دست گلت درد نکنه محمد عزیزم.پسرمم که عاشق کیک و شیرینیه کلی هیجان زده شده بود و ذوق میزد.

و اما کمی از از سفرنامه آدرین که عید رفته بود خونه عزیز و پدر جون و موفق شده بود سوار ماشین آتشنشانی بشه و آژیر بکشه ماشین و کلاه آتشنشانی بذاره و همین طور سوار آمبولانس شده بود و کلی خوشحال بود ازین بابت هنوز هم هرکی رو میبینه تعریف میکنه.در ضمن پسرم سوار شتر شده بود و وقتی شتر ایستاد بعد از کلی دور زدن آدرین کلی گریه کرد و عاشق شترسواری شده بود.

کنار یه قنات پرآب هم میرفتیم که آدرین خیلی دوست داشت و همش میگفت بریم رودخونه.

در کل حسابی به آدرین خوش گذشت.

اینم هفت سین ارگ قدیم بم + آدرین عزیزم:

آدرین و دوست جوناشچشمک:



تاريخ : چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان امینه | نظرات ()

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱ | ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان امینه | نظرات ()

امسال هرچی بیشتر به عید نزدیک میشم،غمگینترم.اصلا دلم نمیخواد روز عید برسه... از وقتی که خودمو یادم میاد همیشه روز اول عید لباسای عیدمونو میپوشیدیم و میرفتیم خونه دیدن پدربزرگ و مادربزرگ و مادربزرگ مهربونمون با روی خوش از ما پذیرائی میکرد و یه روز کامل اونجا با خاله ها و دائی ها و بچه هاشون خوش میگذروندیم ولی امسال دیگه مادربزرگ کنار ما نیست...

مادربزرگ مهربونم روحت شاد و قرین رحمت الهی...

تا زنده ایم با یادت دلخوشیم...

کاش امسال هم مثله همه سالها همه دور هم جمع میشدیم...

و اما من ... چند وقتی هست که درگیر درس و دانشگاهم و زیاد وقت نمیکنم به وبلاگ آدرین عزیزم سر بزنم، جالبه هروقت میام سر درس و مشقم آدرین اول میاد عینکمو درمیاره بعد هم لپتاپو میبنده بعد خیلی حق به جانب میگه من میخوام درس بهونم(بخونم)...

پسر عزیزم دیگه خیلی رفتاراش مثه آدم بزرگا شده ... بیشتر حرف گوش کن شده و تقریبا همه کلمات رو میفهمه ولی توی تلفظ بعضی حروف هنوز مشکل داره...

سعی میکنم بیشتر بیام به وبلاگ آدرین و از شیرین کاریهاش بگم.

عید نوروز 92 رو به همه دوستای مهربونم تبریک میگم و از خدای مهربون بهترینهارو واستون آرزومندم.

اینم عکس آدرین که خوشحال ازینکه دائی محمد و زن دائی واسش کیک خریدن:

ایشالله که آدرین عزیزم همیشه لبخند روی لبات باشه و سلامت باشی.



تاريخ : یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان امینه | نظرات ()

اندوهگین‌ در غم فراق مادربزرگ

هیایوی کودکی در خانه مادربزرگ، سفره های بزرگ و رنگین و گرد هم جمع شدن تمامی اعضای خانواده در خانه مادربزرگ، دست گل اب دادنها در خانه مادربزرگ، گیس گرو گذاشتن در برابر والدینمان باز هم بواسطه مادربزرگ..

دلتنگم دلتنگ دستهای نوازشگرش نگاههای مهربان و همیشه نگرانش آغوش گرم و همیشه بازش

ای خدا دلتنگم...

دلم میخواد هنوز در خونشو که باز میکنم لبخندشو ببینم...


و هر عید لذت گرفتن عیدی و هدیه از جانب او.

زمانی که برای درمان به بیمارستان رفت هرگز گمان نمیکردم که او دیگر به خانه
قدیمی و پر خاطره اش بازنگردد.اما او رفت و پدربزرگ تنهایی سنگینی را متحمل.

و ما امروز بر غم فراق او اندوهگینیم و برای روان پاکش درود میفرستیم.



تاريخ : دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ | ٢:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان امینه | نظرات ()

 

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت

امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق

تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست

آدرین جان تولدت مبارک

2ساله که همه عمر و هستی و نیستی من و بابا شدی،2ساله که تمام لحظه هامون پره از عطر نفسهای نازنینت،2ساله که هر روز صبح با طنین صدای دلنشینت از خواب بیدار میشیم و لحظه به لحظه بیشتر به عمق جانمون نفوذ میکنی.

ای خدای بزرگ و مهربون ازت سپاسگذارم.

خدایا همه نی نی ها رو سالم و شاد نگهدار.

 



تاريخ : چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ | ۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان امینه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.